راستین. ( ص نسبی ) مقابل کج. مقابل خم. ( آنندراج ). مستقیم. راست : ز فرزند زهرا و حیدر گرفتم من این سیرت راستین محمد.ناصرخسرو.در هر قدم که می نهد آن سرو راستین حیف است اگر بدیده نروبند راه را.سعدی. || واقعی. حقیقی : ای شهریار راستین ای پادشاه داد و دین ای نیک فعل و نیک خواه ای از همه شاهان گزین.دقیقی.همه مهتران خواندند آفرین برآن نامور مهتر راستین.فردوسی.زود کن ما را خبر ده تا کی آید نزد ماشهریار ...
فرهنگ عمید
راستی، حقیقی، واقعی: حاسدم گوید چرا باشی تو در درگاه شاه / اینت بغضی آشکارا، اینت جهلی راستین (منوچهری: ۹۰ ).
فرهنگ معین
(ص نسب . ) حقیقی ، واقعی .
فرهنگ فارسی
منسوب به راست، راستی، حقیقی، واقعی، راستینه ( صفت ) ۱ - راست صدیق . ۲ - حقیقی واقعی .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāstin) حقیقی ، واقعی ، راست قامت .
اسم: راستین (پسر) (فارسی، عربی) (تلفظ: rāstin) (فارسی: راستين) (انگلیسی: rastin) معنی: راستی، حقیقی، واقعی، ( در قدیم ) راست قامت، در نهایت صداقت و درستی