راست کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) استقامت بخشیدن. مستقیم کردن. باستقامت درآوردن. از انحناء باستقامت بردن. مقابل کج کردن و خم کردن : گردن ادبار بشکن پشت دولت راست کن پای بدخواهان ببند و دست نیکان برگشای.منوچهری.اقامة؛ راست کردن کژی کسی را: اَقام َ دَرءَ فلان ، اقامة و قامة ایضاً. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). تقویم ؛ راست کردن. ( ترجمان القرآن ) ( آنندراج ). راست کردن کجی چیزی را؛ قوم درئه تقویما...
فرهنگ معین
(کَ دَ )(مص ل . ) ۱ - آماده شدن ، آماده کردن . ۲ - ترتیب دادن . ۳ - مُسخّر کردن . ۴ - (عا. ) میل کردن ، هوس کردن . ۵ - مطابق کردن ، برابر کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مستقیم کردن ( چیزی را ) تقویم . ۲ - درست انجام دادن : [[ صدق در لغت راست گفتن و راست کردن و عده باشد ]] ( اوصاف الاشراف ۳ . ) ۱۲ - ترمیم کردن : [[ بوبکر بفرمود تا راست کردند ]] ( باره شهر را ]] ( تاریخ سیستان ۴ . ) ۳۵۵ - هموار کردن ( خاک زمین ) . ۵ - ژماره کردن کسی برای مباشرت او بلند کردن : مدتی بود تا که گای نداشت پسری راست کرد و جای نداشت ( حدیقه ۶ . ) ۶۶۸- حاضر کردن مهیا ساختن . ۷...