معانی کلمه : راحل
لغت نامه دهخدا
راحل . [ ح ِ ] (اِخ ) نام مادر یوسف علیه السلام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به راحیل شود.
فرهنگ عمید
۱. کوچ کننده.
۲. [مجاز] وفات یافته.
۲. [مجاز] وفات یافته.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کوچ کننده ، رحلت کننده . ج . راحلین .
فرهنگ فارسی
کوچ کننده
( اسم ) کوچ کننده رحلت کننده کوچنده جمع راحلین .
نام ما در یوسف علیه السلام .
( اسم ) کوچ کننده رحلت کننده کوچنده جمع راحلین .
نام ما در یوسف علیه السلام .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāhel) کوچ فرما ، کوچ کننده ؛ (در اعلام) نام مادر حضرت یوسف (ع) .
اسم: راحل (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: rāhel) (فارسی: راحل) (انگلیسی: rahel)
معنی: کوچ کننده، نام مادر حضرت یوسف ( ع )، کوچ فرما، مهاجر
معنی: کوچ کننده، نام مادر حضرت یوسف ( ع )، کوچ فرما، مهاجر
