معانی کلمه : راحتی
لغت نامه دهخدا
راحتی. ( ح َ ) ( حامص ) ( مأخوذ از راحت عرب و یاء مصدری متداول در زبان فارسی ) آسایش. ( آنندراج ).
- کفش راحتی ؛ دم پایی.
|| طشت متوضا. ( آنندراج ). || چراغی است که پایه ها دارد وآن را چراغپایه راحتی گویند. ( آنندراج ).
- کفش راحتی ؛ دم پایی.
|| طشت متوضا. ( آنندراج ). || چراغی است که پایه ها دارد وآن را چراغپایه راحتی گویند. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. راحت بودن.
۲. (صفت نسبی، منسوب به راحت ) ویژگی آنچه در استفاده از آن، آسایش وجود دارد: لباس راحتی.
۳. (اسم ) نوعی مبل.
۴. (اسم ) = راحت الحلقوم
۲. (صفت نسبی، منسوب به راحت ) ویژگی آنچه در استفاده از آن، آسایش وجود دارد: لباس راحتی.
۳. (اسم ) نوعی مبل.
۴. (اسم ) = راحت الحلقوم
فرهنگ فارسی
آسایش . یا کفش راحتی . دم پایی . یا طشت متوضا .
دانشنامه عمومی
راحَتی یعنی قیف
راحتی (جماعت). راحتی جماعت و شهرکی در کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ رودکی ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۲۲۳۰۷ است.
فهرست جماعت های تاجیکستان
فهرست جماعت های تاجیکستان
wiki: راحتی (جماعت)
مترادف و متضاد
آرامش، آرمیدگی، آسایش، آسودگی، خاطرجمعی، رفاه ≠ تعب، ناراحتی
فرهنگ فارسی ساره
آسان
واژه نامه بختیاریکا
قیف
اِستِخُُو پورنیده ی؛ ساز
اِستِخُُو پورنیده ی؛ ساز
