راجل . [ ج ِ ] (اِخ ) نام یک رودباری است در نجد و گفته شده است که حره راجل بین سرّو مشارف حوران است و راجل رودباری است که از حره راجل سرازیر و در سر دفع میگردد. (از معجم البلدان ).
راجل . [ ج ِ ] (ع ص ) پیاده . مقابل فارس . ج ، رَجل و رَجّ̍اله و رُجّال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : نه وحشی دیدم آنجا و نه انسی نه راکب دیدم آنجا ونه راجل . منوچهری .ثنا و طال...
فرهنگ عمید
پیاده.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که پیاده راه رود، پیاده .
فرهنگ فارسی
پیاده، کسی که پیاده راه برودوسواربرمرکب نباشد ۱ - ( اسم ) کسی که پیاده راه رود پیاده . جمع رجال . ۲ - آنکه مایه علمی او اندک است کم سواد بی سواد : [[ در صرف و نحو راجل است ]] . نام یک رود باریست در نجد و گفته شده است که حره راجل بین سر و مشارف حوران است و راجل رود بار پست که از حره راجل سرازیر و در سر دفع میگردد .
[ویکی فقه] کسی را که در جنگ، پیاده و یا سوار بر حیوان یی غیر از اسب باشد راجل می گویند.غیر اسب سوار، پیاده،راجل به معنای نخست در جهاد به غیر اسب سوار گویند؛ خواه پیاده باشدیا سوار بر غیر اسب، همچون الاغ و قاطر باشد.مقابل آن فارس یعنی اسب سوار یا سواره نظام قرار دارد.بحث از راجل در ابواب فقه. عنوان یاد شده در باب جهاد به کار رفته استنحوه تقسیم غنیمت بین راجل و غیر راجلدر جنگ از غنیمت، به پیاده نظام...