معانی کلمه : راتین
لغت نامه دهخدا
راتین.( ع اِ ) صمغی است که روئین سازان بدان ظرف را پیوند کنند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به راتینج شود.
فرهنگ فارسی
صمغی است که روئین سازان بدان ظرف را پیوند کنند .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: راتین (پسر) (اوستایی، فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: rātin) (فارسی: راتین) (انگلیسی: ratin)
معنی: رادترین، بخشنده ترین، صمغ درخت، دادگر و بخشنده ترین، نام یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی
معنی: رادترین، بخشنده ترین، صمغ درخت، دادگر و بخشنده ترین، نام یکی از سرداران اردشیر دوم پادشاه ساسانی
