Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ذومرخ

تلفظ بین المللی : /zˈuːmrax/ تلفظ :‌ [z'u:mRax]
لغت نامه دهخدا
  • ذومخبر
  • ذومخشنه
  • ذومخلب
  • ذومخمر
  • ذومر
  • ذومراح
  • ذومراخ
  • ذومران
  • ذومرحب
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ذومرخ. [ م َ رَ ] ( اِخ ) وادیی است بحجاز. حطیئة گوید:
ماذا تقول لافراخ بذی مرخ
حمرا الحواصل لاماء و لاشجر
القیت کاسبهم فی قعر مظلمة
فاغفر علیک سلام اﷲ یا عمر.
( المرصع ).
|| بیابانی به یمن. رجوع به ذوالمرخ شود. ( المرصع ). || وادیی است بسیار درخت نزدیک فدک. ( المرصع ). و رجوع به عقد الفرید ج 6 ص 144 و 167 شود.

کلمات مرتبط

  • ذومخبر
  • ذومخشنه
  • ذومخلب
  • ذومخمر
  • ذومر
  • ذومراح
  • ذومراخ
  • ذومران
  • ذومرحب
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات