ذوفنون. [ ف ُ ] ( ع ص مرکب )بسیار فن. صاحب هنرها. صاحب فن ها. دانای به فن ها. خداوند هنرها. خداوند فندها. مقابل ذوفن : آن ذوفنی که تا بکنون هیچ ذی فنون هرگز بر او بکار نبرده ست هیچ فن.فرخی.ای ذونسب باصل در و ذوفنون بعلم کامل تو در فنون زمانه چو یک فنی.منوچهری.خجسته ذوفنونی رهنمونی که در هر فن بود چون مرد یک فن.منوچهری.در آن انگبین خانه بینی چو نحل بجوش آمده ذوفنونان فحل چو هرذوفنونی بفرهنگ و هوش ب...
فرهنگ عمید
صاحب فنها، دارای هنرها، کسی که چند هنر داشته باشد.