Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ذوسلم

تلفظ بین المللی : /zuːsˈalam/ تلفظ :‌ [zu:s'alam]
لغت نامه دهخدا
  • ذوالمعارج
  • ذوالمقدمه
  • ذوالمن
  • ذوالمناقب
  • ذوالمنن
  • ذوالمکارم
  • ذوالمجد
  • ذوالمأوین
  • ذوالمتوسطین اول
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ذوسلم . [ س َ ل َ ] (اِخ ) ابن شدیدبن ثابت . یکی از اذواء یمن . (تاج العروس ).

ذوسلم. [ س َ ل َ ] ( اِخ ) نام وادیی است بحجاز و در اشعار عرب بسیار از آن یاد شده است :و ایاه عنی الابوصیری فی بردته امن تذکر جیران بذی سلم.( تاج العروس ).و خواجه شمس الدین محمد حافظ قدس سره العزیز نیز در غزلهای خود این نام آورده است : مالسلمی و من بذی سلم این جیراننا و کیف الحا...

کلمات مرتبط

  • ذوالمعارج
  • ذوالمقدمه
  • ذوالمن
  • ذوالمناقب
  • ذوالمنن
  • ذوالمکارم
  • ذوالمجد
  • ذوالمأوین
  • ذوالمتوسطین اول
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات