Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ذوحسم

تلفظ بین المللی : /zuːhˈasam/ تلفظ :‌ [zu:h'asam]
لغت نامه دهخدا
  • منزل ذوحسم
  • ذوحسب
  • ذو حسم
  • ذواسمین
  • ذوحسا
  • ذوحساء
  • ذوحساس
  • ذوحسن
  • ذوحسی
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ذوحسم . [ ح ُ س ُ ] (اِخ ) نام موضعی در شعر مهلهل در رثاء برادر خود :
الیلتنا بذی حسم انیری
اذا انت انقضیت فلاتحوری .
رجوع به عقد الفرید ج 6 ص 75 شود.


کلمات مرتبط

  • منزل ذوحسم
  • ذوحسب
  • ذو حسم
  • ذواسمین
  • ذوحسا
  • ذوحساء
  • ذوحساس
  • ذوحسن
  • ذوحسی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات