معانی کلمه : ذوالنور
لغت نامه دهخدا
ذوالنور. [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) لقب سراقةبن عمرو. از المرصعبن اثیر خطی و او از ابن ماکولا روایت میکند.
ذوالنور. [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) لقب عبدالرحمن بن ربیعة الباهلی . و او را ترک بزمان عمر در باب الابواب بکشتند.
فرهنگ عمید
صاحب روشنایی.
فرهنگ معین
(ذُ نّ ) [ ع . ] (ص مر. ) خداوند روشنایی .
فرهنگ فارسی
خداوند روشنایی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zolnur) (عربی) صاحب و خداوند نور ؛ (در اعلام) لقب یکی از صحابه رسول الله (ص).
اسم: ذوالنور (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: zolnur) (فارسی: ذوالنور) (انگلیسی: zolnur)
معنی: خداوند روشنایی، صاحب روشنایی، لقب یکی از صحابه پیامبر اسلام ( ص )، صاحب و خداوند نور
معنی: خداوند روشنایی، صاحب روشنایی، لقب یکی از صحابه پیامبر اسلام ( ص )، صاحب و خداوند نور
