Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ذوالاصبع

تلفظ بین المللی : /zavˈɑlˈɑsbaʔ/ تلفظ :‌ [zav'Al'Asba?]
لغت نامه دهخدا
  • ذوالاربع
  • ذوالاربعات
  • ذوالاصابع
  • افریقیس ذوالاذع
  • افریقیس ذوالاذعار
  • ذواصابع
  • ذوالابارق
  • ذوالاباهیم
  • ذوالابرق
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ذوالاصبع. [ ذُل ْ اِ ب َ ] (اِخ ) حفص بن حبیب بن حرث بن حسان بن حصین الکلبی . ابوعمرو شیبانی در کتاب حروف از او آورده است :
الا [ یا ] ایها المحبوب عنا
علیک و رحمةاﷲ السلام .

(از المرصع).


ذوالاصبع. [ ذُل ْ اِ ب َ ] (اِخ ) لقب حیان ابن عبداﷲ ثعلبی . شاعری از عرب . و ابن الاثیر درالمرصع نسب او را حیان بن عبداﷲ از اولاد عنزبن وائل گفته...

کلمات مرتبط

  • ذوالاربع
  • ذوالاربعات
  • ذوالاصابع
  • افریقیس ذوالاذع
  • افریقیس ذوالاذعار
  • ذواصابع
  • ذوالابارق
  • ذوالاباهیم
  • ذوالابرق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات