معانی کلمه : ذهنی
لغت نامه دهخدا
ذهنی . [ ذِ ] (اِخ ) هو ثانی الدفتری . المتوفی (917) او را دیوانیست بترکی . (کشف الظنون ).
نرنجیم با غیر اگر خو کنی
تو با ماچه کردی که با او کنی .
فرهنگ عمید
۱. مربوط به ذهن.
۲. ایجادشده به وسیلۀ ذهن.
۳. [مقابلِ عینی] جا گرفته در ذهن.
۲. ایجادشده به وسیلۀ ذهن.
۳. [مقابلِ عینی] جا گرفته در ذهن.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) درونی ، باطنی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به ذهن درونی باطنی عقلی . یا وجود ذهنی وجود شئ در ذهن شخص مقابل وجود عینی وجود خارجی .
مترادف و متضاد
عقلی
درونی، باطنی ≠ عینی
۱. درونی، باطنی
۲. عقلی ≠ عینی
