معانی کلمه : ذهن
لغت نامه دهخدا
ذهن . [ ذُ ] (اِخ ) ابن کعب . بطنی است از مذحج .
فرهنگ عمید
۱. فهم، دریافت.
۲. یاد.
۳. قوۀ باطنی که مطالب را به یاد نگه می دارد، هوش.
۲. یاد.
۳. قوۀ باطنی که مطالب را به یاد نگه می دارد، هوش.
فرهنگ معین
(ذِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - فهم ، دریافت . ۲ - حافظه ، یاد. ۳ - هوش ، خرد. ج . اذهان . ۴ - باطن ، درون .
فرهنگ فارسی
فهم، دریافت، یاد، هوش، اذهان جمع
( اسم ) ۱ - فهم دریافت . ۲ - هوش خرد . توضیح : یکی از قوای نفس است یا قوتی است متعلق بنفس ناطقه یا قوت نفس است که معد برای اکتساب علومی است که حاصل نباشد برای ( نفس ) . ۳ - حفظ یاد جمع اذهان .
( اسم ) ۱ - فهم دریافت . ۲ - هوش خرد . توضیح : یکی از قوای نفس است یا قوتی است متعلق بنفس ناطقه یا قوت نفس است که معد برای اکتساب علومی است که حاصل نباشد برای ( نفس ) . ۳ - حفظ یاد جمع اذهان .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قلب
استعداد
خرد، هوش
درک، فهم
خاطر، ضمیر، فکر
۱. خرد، هوش
۲. درک، فهم
۳. استعداد
۴. خاطر، ضمیر، فکر
۵. قلب
۶. مغز
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
هوش، اندیشه، یاده
