ذروت. [ ذَرْ وَ ] ( ع اِ ) ثروت.ذروة. [ ذِرْ وَ / ذُرْ وَ ] ( ع اِ ) سرکوه. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). بالای کوه. قلّة. || در سر مردم ، چکاد. تارک. || سر کوهان اشتر. ( مهذب الاسماء ). || مال بسیار. || بالای هر چیز. سر، نوک ، کله و بلندی هر چیزی. ج ، ذُری ̍ : بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا و اتّساع عرصه کرم و ارتفاع ذروه...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سر کوه قله ۲ - تارک سر چکاد . ۳ - بالای هر چیز نوک سر جمع ذری . ۴ - ذروت غایت بلندی بود و اندر فلک تدویربجای اوج باشد از خارج المرکز و برابر ذروه تدویر بود ... ذروت وسطی آن نقطهاست از زبرین فلک تدویر که بدو آن خط رسد که از مرکز معدل بیرون آید و بر مرکز تدویر بگذرد و ذروت مرئی آن نقطه است از زبری فلک تدویر که بدو آن رسد کز مرکز عالم بیرون آید و بر مرکز تدویر بگذرد ( التفهیم ) ....