معانی کلمه : ذخیره
لغت نامه دهخدا
ذخیرة. [ ذَ رَ ] (اِخ ) نام موضعی است ونوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند. (مراصدالاطلاع ).
فرهنگ عمید
هر چیزی که برای روز مبادا نگه دارند، آنچه آماده سازند برای وقت حاجت، پس انداز، اندوخته، ستنج.
فرهنگ معین
(ذَ رِ) [ ع . ذخیرة ] (اِ.) 1 - پس انداز، اندوخته . ج . ذخایر. 2 - آن که می تواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود. 3 - آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ارتش فراخوانده شود. 4 - (کن .) معلومات ، افکار. 5 - (کن ) پول ، مال ، طلا.
فرهنگ فارسی
پس انداز، اندوخته، ستنج، برای روزمبادا
( اسم ) چیزی که برای موقع احتیاج نگاهدارند پس انداز پس افکنده جمع ذخایر ( ذخائر ) .
نام موضعی است و نوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند .
( اسم ) چیزی که برای موقع احتیاج نگاهدارند پس انداز پس افکنده جمع ذخایر ( ذخائر ) .
نام موضعی است و نوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند .
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
اندوخته
فرهنگستان زبان و ادب
{deposit} [زمین شناسی] اصطلاحی غیررسمی برای انباشتی از کان سنگ یا دیگر مواد ارزشمند زمین از هر منشأ
{reserve} [ورزش] در بازی های تیمی، بازیکنی که در مواقع لزوم و با نظر مربی جانشین بازیکن اصلی تیم شود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← ذخیره شده
{reserve} [ورزش] در بازی های تیمی، بازیکنی که در مواقع لزوم و با نظر مربی جانشین بازیکن اصلی تیم شود
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← ذخیره شده
