Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ذبح

تلفظ بین المللی : /zˈebh/ تلفظ :‌ [z'ebh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • ذبح کردن
  • ذبح اسلامی
  • ذبح اسماعیل
  • ذبح انعام
  • ذبح اکبر
  • ذبح حضرت اسماعیل
  • ذبح در جاهلیت
  • ذبح شرعی
  • پرواری کردن و ذبح کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ذبح . [ ذُ ] (ع اِ) زهر.

ذبح . [ ذِ ب َ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ . قسمی از کماة.

ذبح . [ ذُ ب َ ] (ع اِ) گزر دشتی . زردک صحرائی . جزر برّی . حویج وحشی . || نوعی سماروغ . || گیاهی است خورش نعامه یعنی خوراک اشترمرغ . نباتی است سرخ . (مهذب الاسماء). نباتی است شیرین و خوراکی و آن را گلی سرخ است ....

فرهنگ عمید

۱. گلو بریدن.
۲. سر بریدن گاو یا گوسفند.
۳. [قدیمی] خفه کردن.
۴. (اسم ) [قدیمی] کشته، سربریده، گلوبریده.

فرهنگ معین

(ذُ بَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - گزر دشتی ، زردک صحرایی . 2 - نوعی قارچ ، قسمی سماورغ . 3 - گیاهی است شیرین و آن را گلی سرخ است و شترمرغ خورد.

(ذِ بْ) [ ع . ] (مص م .) 1 - بریدنِ سرِ گاو و گوسفند و مانند آن ، بِسمل کردن . 2 - خفه کردن ، خبه کردن . 3 - پاره کردن . 4 - (ص .) ذبح شده ، سر بریده .

(ذِ بْ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - بریدنِ سرِ گاو و گوسفند و مانند آن ، بِسمل کردن . ۲ - خفه کردن ، خبه ...

فرهنگ فارسی

کشته، سربریده، گلوبریده، گلوبریدن، سربریدن گاووگوسفند، خفه کردن
( اسم ) ۱ - گزردشتی زردک صحرایی . ۲ - نوعی قارچ قسمی سماروغ . ۳ - گیاهی است شیرین و آن گلی سرخ است و شترمرغ آن را میخورد .
زهر .

دانشنامه عمومی

ذِبح به معنای گلو بریدن، و همچنین خفه کردن است.شحیطهبر طبق آیات و روایات اسلامی، تنها در صورتی می توان از گوشت حیواناتی مانند بز، گاو، گوسفند و ماکیان استفاده نمود که به شیوهٔ اسلامی ذبح شده باشند. در این شیوه حیوان را رو به قبله می خوابانند و چهار رگ اصلی گردن او را توسط ذابح مسلمان از زیر برآمدگی گلو پس از تسمیه به طور کامل می برند. گوشت حیوان ذبح شده حلال و بدن آن پاک است.۱)ایجاد شرایط کاهنده ا...

مترادف و متضاد

بسمل، قربانی، کشتار، کشتن

slauthorghter (اسم)
خون ریزی، قتل عام، سلاخی، ذبح، کشتار فجیع

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ذَبْح بریدن رگهای چهارگانه گردن است. بنابر مشهور، ذبح با بریدن تمامی رگهای چهارگانه (معروف به اوداج اربعه) یعنی مری، حلقوم و دو شاه رگ گردن که بنابر مشهور به حلقوم و بنابر قول برخی به مری احاطه دارد، محقق می شود و بریدن بعض رگها در صورت امکان بریدن همه آنها، کفایت نمی کند.ذَبْح بریدن رگهای چهارگانه گردن است.به حیوان ذبح شده «ذبیحه» و به ذبح کننده «ذابح» گفته می شود. از آن در باب صید و ذ...

کلمات مرتبط

  • ذبح کردن
  • ذبح اسلامی
  • ذبح اسماعیل
  • ذبح انعام
  • ذبح اکبر
  • ذبح حضرت اسماعیل
  • ذبح در جاهلیت
  • ذبح شرعی
  • پرواری کردن و ذبح کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات