معانی کلمه : ذباب
لغت نامه دهخدا
ذباب . [ ذُ ] (ع اِ) ج ِ ذبابَة.
ذباب . [ ذَب ْ با ] (ع اِ) سوسنبر بستانی .
ذباب . [ ذُ ] (اِخ ) نامی است از نامهای مردان عرب .
ذباب . [ ذَب ْ با ] (ع ص ) بسیار دفعکننده از حریم خود.
فرهنگ عمید
۱. مگس.
۲. پشه.
۳. زنبور به ویژه زنبور عسل.
۲. پشه.
۳. زنبور به ویژه زنبور عسل.
فرهنگ معین
(ذُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مگس . ۲ - زنبور.
فرهنگ فارسی
مگس، برپشه وزنبورعسل وزنبورهم گویند
( اسم ) ۱ - مگس . ۲ - زنبور .
منسوب بذباب . یا زمرد ذبابی .
( اسم ) ۱ - مگس . ۲ - زنبور .
منسوب بذباب . یا زمرد ذبابی .
دانشنامه عمومی
ذباب (به عربی: ذباب) یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در شهرستان ذباب واقع شده است.
فهرست شهرهای یمن
فهرست شهرهای یمن
wiki: ذباب
