Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ذابح

تلفظ بین المللی : /zˈɑbeh/ تلفظ :‌ [z'Abeh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • سعد ذابح
  • بررسی شرط اسلام ذابح از ایات
  • بررسی شرط اسلام ذابح از روایات
  • شرط اسلام ذابح
  • شرط اسلام ذابح و اجماع
  • ذاب
  • ذابل
  • ذباح
  • ذباحه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ذابح. [ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذبح. سربرنده. ذامط. ذبح کننده حیوان مأکول اللحم. بسمل کننده. گلوبرنده. || ( اِ ) داغ گلوی ستور. یا آهن داغی است که بدان بر جانب گردن ستور داغ کنند. || موی که میان بند سر و گردن و جای ذبح رُسته باشد. || ( اِخ ) سعد ذابح ؛ یکی از منازل قمر است و آن دو ستاره است روشن که میان آن دو مسافتی بمقدار یک گز است و در جای ذبح یکی از آن دو ستاره ستاره ای است خرد که گوئی آن س...

فرهنگ عمید

۱. ذبح کننده، گلوبرنده.
۲. (اسم ) داغ گلوی ستور.
۳. (اسم ) آهن داغ که با آن گردن ستور را داغ کنند.

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) سربرنده ، ذبح کننده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) سر برنده ذبح کننده ( حیوان ) بسمل کننده .

کلمات مرتبط

  • سعد ذابح
  • بررسی شرط اسلام ذابح از ایات
  • بررسی شرط اسلام ذابح از روایات
  • شرط اسلام ذابح
  • شرط اسلام ذابح و اجماع
  • ذاب
  • ذابل
  • ذباح
  • ذباحه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات