معانی کلمه : ذئب
لغت نامه دهخدا
ذیب . [ ذَ ] (ع اِ) عیب . آهو. ذیم .
ذیب . (اِخ ) جایگاهی است در دیار بنوکلاب .
ذئب . [ ذَءْب ْ ] (اِخ ) یکی از صور فلکیة جنوبی که آن راسبع نیز نامند. السبع.
فرهنگ عمید
ذئب، گرگ.
۱. (نجوم ) یکی از صورت های فلکی جنوبی بین صورت فلکی عقرب و قنطورس، سبع.
۲. (زیست شناسی ) گرگ.
۳. دزد، راهزن.
۲. (زیست شناسی ) گرگ.
۳. دزد، راهزن.
فرهنگ معین
(ذِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گرگ . ۲ - از صورت های فلکیِ جنوبی . ج . ذئاب ، ذؤبان .
فرهنگ فارسی
دیب . دیو .
یکی از صور جنوبی آسمان سبع .
( اسم ) گرگ جمع ذئاب ذوئ بان .
موضعی است . ببلاد بنی کلاب .
( اسم ) گرگ جمع ذئاب ذوئ بان .
موضعی است . ببلاد بنی کلاب .
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی ذِّئْبُ: گرگ
تکرار در قرآن: ۳(بار)
گرگ. این لفظ سه بار در کلام اللّه مجیدآمده است: سوره یوسف: آیات 13،14،17.
تکرار در قرآن: ۳(بار)
گرگ. این لفظ سه بار در کلام اللّه مجیدآمده است: سوره یوسف: آیات 13،14،17.
wikialkb: ریشه_ذئب
