دیپلماسی. [ ل ُ ] ( فرانسوی ، اِ ) دیپلوماسی. فن و عمل رهبری مذاکرات بین ملتها بمنظور حصول سازش که مورد رضایت متقابل همگان باشد و نیز آیین و آداب و مراسم و طرق رهبری این مذاکرات. تا قرن هفدهم میلادی روابط بین المللی عموماً با مکاتبه مستقیم بین سران ممالک یا اعزام ایلچی ها و سفیرانی که برای مقصود خاصی اعزام میشدند صورت میگرفت این روش نتائج مطلوب را نداشت و بتدریج احتیاج به ارتباط دائمی احساس شد. «و...
فرهنگ عمید
شیوه ها و فنون سیاسی برای ارتباط با کشورهای دیگر.
فرهنگ معین
(لُ ) [ فر. ] (اِمر. ) علم سیاست .
دانشنامه آزاد فارسی
دیپلماسی (diplomacy) فرآیندی که از طریق آن دولت ها می کوشند اختلافات میان خود را به شیوه های مسالمت جویانه ای چون مذاکره و یا داوری حل وفصل کنند.
فن مدیریت و هدایت روابط خارجی به دست نمایندگان رسمی یک کشور برای حفظ و تأمین منافع ملی
سیاست، علم سیاست، کارسیاست، فن ارتباطباکشورها ( اسم ) مجموعه قواعدی که از روابط بین دول بحث کند سیاست علم سیاست .
دانشنامه عمومی
دیپلماسی یا روابط دیپلماتیک به دانش ارتباط میان سیاست مداران و سران کشورهای جهان گفته می شود. به مقام های رسمی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی یک کشور نزد کشور یا سازمان بین المللی پذیرنده «دیپلمات» می گویند. در فرهنگ روابط دیپلماتیک، عالی ترین مقام سیاسی در نزد کشور میزبان را «سفیر» می نامند.بر اساس «ماده ۲۲» کنوانسیون وین، اماکن دیپلماتیک و کنسولی و هیئت های دیپلماتیک، دارای «مصونیت سیاسی» هستند ...
نقل قول
دیپلماسی یا روابط دیپلماتیک به دانش ارتباط میان سیاست مداران و سران کشورهای جهان گفته می شود.• «زبان دیپلماسی، زبانی سطحی و پریشان است که مانند قارچ در اطراف دهان می روید… نه چیزی را روشن می کند و نه معنی می دهد؛ نه چیزی می گیرد و نه چیزی می دهد. مثل گل های مصنونی، رنگ های خوش است ولی بویی ندار.»• «پس از پایان زندگیِ دیپلماسی، وقتی در بیروت پشت میز دفترم نشستم و نخستین سیگار را آتش زده، بزرگی امیر...
مترادف و متضاد
diplomacy(اسم)
سیاست، دیپلماسی، سیاستمداری
واژه نامه بختیاریکا
بُر و گُش
فرهنگستان زبان و ادب
{diplomacy} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فن مدیریت و هدایت روابط خارجی به دست نمایندگان رسمی یک کشور برای حفظ و تأمین منافع ملی