دیوی. ( ص نسبی ) منسوب به دیو. شیطانی. عمل دیو : نبینی طبع را طبعی چو کرد انصاف رخ پنهان نیابی دیو را دیوی چو کرد اخلاص رخ پیدا.سنایی. || ( حامص ) دیو بودن. همچودیو رفتار کردن. صفت دیو : ترک دیوی کنی ملک باشی ز شرف برتر از فلک باشی.سنایی.در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل بس عقل کو ز عشق ملامت گزین گریخت.خاقانی.چون شدی در خوی دیوی استوارمیگریزد از تو دیو ای نابکار.مولوی.- دیوی کردن ؛ شیطنت نمودن و ...
فرهنگ فارسی
۱ - دیو بودن . ۲ - همچون دیو رفتار کردن روش دیوان .
دانشنامه عمومی
دیوی (دهانه). دیوی (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است. این دهانه ۷ دهانه اقماری دارد.