دیوبند. [ وْ ب َ ] ( نف مرکب ) بندکننده دیو. آنکه دیوان را به بند آورد. آنکه دیو رامغلوب و مقهور سازد و بند کند. || کنایه از پهلوان و دلیر و شجاع است چون رستم که دیوان مازندران را ببند آورد. و یا مقهورکننده دیوان چون طهمورث یا مطیع و فرمانبردار کننده دیو است چون سلیمان و در این موارد صفت است برای این افراد : گرفتش سنان و کمان و کمندگران گرز را پهلو دیوبند.فردوسی.بیامد یکی بانگ برزد بلندکه ای پرمنش...
فرهنگ عمید
۱. آن که دیو را ببندد و دربند کند. ۲. لقب تهمورث پادشاه سوم پیشدادی.
دانشنامه آزاد فارسی
در شاهنامه، لقب طهمورث ؛ چون طهمورث اهریمن را با افسون اسیر کرد، دیوها بر او شوریدند و او دیوها را نیز به بند کشید.
شهری در هند واقع در ۱۵٠ کیلومتری شمال شرقی دهلی . ( صفت ) ۱ - آنکه دیو را مغلوب سازد و در بند کند : طهمورث دیو بند . ۲ - روز شانزدهم از هر ماه ملکی .
دانشنامه عمومی
دیوبند (شهر). دیوبند (شهر) (به انگلیسی: Deoband) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در Saharanpur district واقع شده است.فهرست شهرهای هنددیوبند ۸۱٬۷۰۶ نفر جمعیت دارد و ۲۵۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: دیوبند (شهر)...