Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیوانبان

تلفظ بین المللی : /divˈɑnbɑn/ تلفظ :‌ [div'AnbAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دیوانگانه
  • پزشک دیوانگان
  • ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
  • دیوانخانه
  • دیوانگان
  • تپه دیوانخانه
  • دیوانگان متفکر
  • دیوانگانی چند
  • عمارت دیوانخانه قوام ملکی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیوانبان. [ دی وام ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) متصدی دیوان. محافظ دستگاه دیوانی. ضباط.( یادداشت مؤلف ) : رسم آن بود که چون نامه ها رسیدی رقعتی نبشتی و بونصر دیوانبان را دادی تا بخادم رساند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 349 ). من خواندم ومهر کردم و به دیوانبان سپردم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 642 ). اسکدار خوارزم بدیوان آورده بودند حلقه برافکنده و بر در زده دیوانبان دانسته بود، که هر اسکداری که چنین رسد سخت مهم...

فرهنگ فارسی

متصدی دیوان .

کلمات مرتبط

  • دیوانگانه
  • پزشک دیوانگان
  • ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان
  • دیوانخانه
  • دیوانگان
  • تپه دیوانخانه
  • دیوانگان متفکر
  • دیوانگانی چند
  • عمارت دیوانخانه قوام ملکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات