Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیه

تلفظ بین المللی : /dˈijeː/ تلفظ :‌ [d'ije:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • دیَه
  • دیه بد
  • دیه رقه
  • دیه عاقله
  • دیه گو گارسیا
  • دیه ویه
  • دیه نُووِد
  • دیه عریض
  • دیه علی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دیة. [ ی َ ] (ع مص ) خونبهای کشته دادن . (از منتهی الارب ). خونبها دادن . (دهار). || نزدیک گردانیدن کار. (از منتهی الارب ). || نره فرو کردن اسب جهت بول یا گشنی کردن . (منتهی الارب ).

دیه . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دابو بخش مرکزی شهرستان آمل در 13هزارگزی شمال خاوری آمل با 320 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3)....

فرهنگ عمید

دِه۱#NAME?

مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیب‌دیده یا وارث او بدهد؛ خون‌بها.

مالی که ضارب یا قاتل باید به شخص آسیب دیده یا وارث او بدهد، خون بها.
= دِه۱

فرهنگ معین

(دِ ه ú ) (اِ.) ده ، روستا.

(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ.) خونبها.

(دِ ه ú ) (اِ. ) ده ، روستا.
(دِ یِ ) [ ع . دیة . ] (اِ. ) خونبها.

دانشنامه آزاد فارسی

در اصطلاح فقه اسلامی و حقوق، پول یا مالی که به سبب ارتکاب برخی جرایم مانند قتل از مجرم می گیرند و به اولیای دم یا نمایندۀ قانونی او می پردازند. دیه در سه مورد پرداخت می شود: ۱. قتل یا جرم یا نقص عضو که به خطای محض واقع شود؛ ۲. قتل یا جرم یا نقص عضو که به خطایی شبیه عَمد واقع شود؛ ۳. مواردی از جنایت عمدی که قصاص در آن ها جایز نیست. دیه قابل کاهش و افزایش است و عفو ولیّ دَم موجب سقوط آن می شود. دیه ...

فرهنگ فارسی

ده، قریه، روستا، دیهه هم گفته اند
( اسم ) پولی که قاتل یا اقوام او برای جبران قتلی که واقع شده پردازد خونبها .

دانشنامه عمومی

دیه ، دیه یا خون بها از قوانین اسلام است و بر اساس تعاریف فقهی، مال یا پولی است که به سبب کشتن انسان یا نقص عضو به کسی که صدمه دیده است یا به بازماندگان او پرداخت می شود. در تعریف حقوقی دیه کیفر نقدی است که از مجرم به نفع مجنی علیه یا قائم مقام او گرفته شود. میزان دیه از سوی شارع (دادگاه) برای جنایت تعیین شده است.میزان دیه در دین اسلام برای مرد و زن مسلمان و مردان و زنان سایر دین های آسمانی متفاوت...

مترادف و متضاد

تقاص، خونبها

آبادی، ده، دهات، رستاق، روستا، قریه، قصبه

atonement (اسم)اصلاح، جبران، کفاره، دیهblood money (اسم)دیه، خون بهاwergild (اسم)دیه، خون بها...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] دیه دارای دو معنی لغوی_ به معنای راندن و رد کردن _و اصطلاحی_ به معنای مالی که در صورت وقوع جنایت باید ادا شود_ است و از آن در معنی اصطلاحی به خون بها و دیه مقدَّر نیز تعبیر می شود.دیه مفرد دیات است و از ریشۀ «ودی» به معنای راندن و رد کردن است. دیه مصدر است و در اصل « ودی» بوده که «واو» آن را حذف کرده و درعوض «هاء» به آخر آن افزوده اند. معنای اصطلاحی دیهدیه مالی است که در صورت وقوع جنایت...

فرهنگ فارسی ساره

خونبها، خون بها

واژه نامه بختیاریکا

( دِیَه ) جای دیدن؛ مگسک تفنگ؛ دیدگاه؛ محل دید
تُلِه

کلمات مرتبط

  • دیَه
  • دیه بد
  • دیه رقه
  • دیه عاقله
  • دیه گو گارسیا
  • دیه ویه
  • دیه نُووِد
  • دیه عریض
  • دیه علی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات