معانی کلمه : دینگ
لغت نامه دهخدا
دینگ . (اِ صوت ) حکایت آواز که از جسم فلزی سخت برخیزد.
- دینگ دینگ ؛ حکایت صوت مکرر که از جسمی سخت برآید.
فرهنگ فارسی
زن یزدگرد دوم ساسانی مادر هرمزد سوم ( ه.م. ) و فیروز ( ه.م. ) در مدت جنگ بین این دو شاهزاده دینگ در تیسفون سلطنت میکرد.
حکایت آواز که از جسم فلزی سخت بخیزد.
حکایت آواز که از جسم فلزی سخت بخیزد.
