Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیس

تلفظ بین المللی : /dˈis/ تلفظ :‌ [d'is]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دیس فس
  • دیس برزه
  • دیس دیسک
  • دیس بازى
  • دیس گِرفتَن
  • دیس ابی
  • دیس ارتری
  • دیس اسمبلر
  • دیس اکس سقوط
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دیس .(ع اِ) ج ِ دیسة. (تاج العروس ). رجوع به دیسة شود.

دیس . [ ی َ ](ع اِ) ج ِ دیسة. (منتهی الارب ). رجوع به دیسة شود.

دیس . [ دَ ] (ع اِ) پستان . (قاموس ) پستان . لغت عراقی است .(منتهی الارب ). ثدی . (ناظم الاطباء). || حمله و سر پستان . || پیزر. (ناظم الاطباء).

دیس . (اِخ ...

فرهنگ عمید

بشقاب دراز و بزرگ.

۱. شبیه؛ نظیر؛ مثل؛ مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تندیس، خایه‌دیس، طاقدیس، ◻︎ یکی خانه کرده‌ست فرخاردیس / که بفروزد از دیدن او روان (فرخی: ۲۴۸).
۲. (اسم) [قدیمی] شبیه؛ نظیر؛ مثل؛ مانند.

بشقاب دراز و بزرگ.۱. شبیه، نظیر، مثل، مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): تندیس، خایه دیس، طاقدیس، یکی خانه کرده ست فرخاردیس / که بفروزد از دیدن او روان (فرخی: ۲۴۸ ).۲. (اسم ) [قدیم...

فرهنگ معین

(اِ.) رنگ ، لون . 2 - شبیه ، نظیر.

پسوند شباهت و لیاقت : طاقدیس ، تندیس .

(اِ. ) رنگ ، لون . ۲ - شبیه ، نظیر.
پسوند شباهت و لیاقت : طاقدیس ، تندیس .

دانشنامه آزاد فارسی

دیس (Dis)
(نیز: اورکوس) در اساطیر روم، خدای جهان مردگان، همتای پلوتون، فرمانروای هادِس، در اساطیر یونان. دیس به خود جهان مردگان نیز اطلاق می شود.
wikijoo: دیس

فرهنگ فارسی

شبیه، مانند، نظیر، همتا، بصورت پسوندباکلمات، بشقاب درازوبزرگ
( اسم ) ۱ - صفحهای آهنین مدور قرص . ۲ - صفحهای چوبین که در میان طوقی فلزی جای داده شده و آنرا در میدان وزرش پرتاب کنند . ۳ - بشقاب دراز و بزرگ دیس .
بنابروایت طبری نام فرزند سیامک است .

دانشنامه عمومی

سینی

نوعی آواز رَپ که خوانندۀ آن شعر های طرف مقابلش را عوض می کند و به ضرر خودش یا به شکل خنده دار در می آورد، و در این صورت باید منتظر دیس بک خوانندۀ مقابلش باشد که جواب او را می دهد .

دیس ظرف لبه کوتاهی است که بزرگتر از بشقاب بوده و برای نمایش غذا پیش از توزیع و تقسیم آن در بشقاب به کار می رود. دیس در اشکال دایره، بیضی، مستطیل و چندضلعی وجود دارد. دیس ها از جنس فلزات گوناگون، سرامیک،...

مترادف و متضاد

form (اسم)
ترکیب، ظرف، ظاهر، فرم، سیاق، صورت، برگه، گونه، شکل، روش، تصویر، وجه، طرز، ریخت، ورقه، فورم، دیس

platter (اسم)
دیس، صفحه گرامافون، بشقاب بزرگ، هر چیز پهن

واژه نامه بختیاریکا

تَوق

کلمات مرتبط

  • دیس فس
  • دیس برزه
  • دیس دیسک
  • دیس بازى
  • دیس گِرفتَن
  • دیس ابی
  • دیس ارتری
  • دیس اسمبلر
  • دیس اکس سقوط
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات