معانی کلمه : دیریاز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دیریازنده، دراز، طولانی: پراندیشه بود آن شب دیریاز / چوخورشید بنمود تاج از فراز (فردوسی: ۲/۸ ).
فرهنگ معین
(ص فا. ) آن چه که مدتی دراز بکشد، کهن ، قدیمی .
فرهنگ فارسی
دیریازنده، درا وطولانی
( صفت ) آنچه که مدتی دراز بکشد طولانی .
( صفت ) آنچه که مدتی دراز بکشد طولانی .
