کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دیر-گذر | کلماتور
معانی کلمه : دیر گذر
تلفظ بین المللی :
/dˈir ɡˈozar/
تلفظ :
[d'iR g'ozaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ایران در گذر روزگاران
کودک در گذر زمان
کوییدیچ در گذر زمان
ارامگاه امیرمؤمنان در گذر تاریخ
کعبه و مسجد الحرام در گذر تاریخ
کمین در گذرگاه سیمارون
اردبیل در گذرگاه تاریخ
در گاراژ گذاردن
گارده دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیرگذر. [ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) دیرگذار. کندگذار. که به کندی سپری شود : لکن بر هر حال که باشد تبهاء مرکب عسرتر و دیر گذرتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). کشکاب رطوبت زیادت کند و تب بلغمی را عسرتر و دیرگذرتر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
دیر گذار . کند گذار . که به کندی سپری شود.
کلمات مرتبط
ایران در گذر روزگاران
کودک در گذر زمان
کوییدیچ در گذر زمان
ارامگاه امیرمؤمنان در گذر تاریخ
کعبه و مسجد الحرام در گذر تاریخ
کمین در گذرگاه سیمارون
اردبیل در گذرگاه تاریخ
در گاراژ گذاردن
گارده دار
نظرات