معانی کلمه : دیر انتقال
لغت نامه دهخدا
دیرانتقال. [ اِ ت ِ ]( ص مرکب ) بطی ءالانتقال. ( یادداشت مؤلف ). کند ذهن. مقابل تیزهوش. مقابل زودیاب. دیربرخورد. کودن. خنگ.
فرهنگ فارسی
بطئ الانتقال . کند ذهن .
کلمات مرتبط
- انتقال قرض یا دین
- انتقال بسته بر سونت اس دی اچ
- در اغوش غریبه ها داستان هایی از انتقال کودکان
- تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی
- فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی
- فهرست نقل و انتقالات فوتبال ایران در تابستان 1391
- فهرست نقل و انتقالات فوتبال ایران در تابستان 1393
- در عفو لذتی است که در انتقام نیست
- دیرانتقال
