Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیده دار

تلفظ بین المللی : /dˈideː dˈɑr/ تلفظ :‌ [d'ide: d'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • دار دیده بان
  • با دوده لکه دار شده
  • تکه گوشت دنده دار
  • چرخ دنده دار
  • دنده دار کردن
  • جای در دیده دا
  • خاره چسب دنده دار مدیترانه
  • دارای دنده های باریک و نمایان
  • دارای دید کم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیده دار. [ دی دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ( از: دیده + دار ) دیدبان. دیده. شخصی را گویند که بر سرتیر کشتی نشیند یا بر سر کوه بلند و از دور هرچه بیند از لشکر و دشمن و غیر آن خبر دهد. ( جهانگیری ). بمعنی دیده بان است و او شخصی باشد که بر جای بلند نشیند و آنچه از دور بیند خبر دهد. ( برهان ) : خروشان ز بامش یکی دیده دارکه ای بیهشان نیست خانتان بکار.اسدی.براهش بویم از نهان دیده دارگریزیم چون او شود آشکار.اس...

فرهنگ عمید

دیدبان#NAME?

= دیدبان

فرهنگ فارسی

دیدبان . دیده .

کلمات مرتبط

  • دار دیده بان
  • با دوده لکه دار شده
  • تکه گوشت دنده دار
  • چرخ دنده دار
  • دنده دار کردن
  • جای در دیده دا
  • خاره چسب دنده دار مدیترانه
  • دارای دنده های باریک و نمایان
  • دارای دید کم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات