معنی کلمه : دیجان
لغت نامه دهخدا
دیجان . (اِخ ) قریه ای است یک فرسنگ و نیمی میانه ٔ شمالی و مغرب تل بیضا. (فارسنامه ٔ ناصری ).
دیجان . [ دَ ی َ ] (ع مص ) اندک برفتار آمدن . (منتهی الارب ). اندک راه رفتن . (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).

دیجان . (اِخ ) قریه ای است یک فرسنگ و نیمی میانه ٔ شمالی و مغرب تل بیضا. (فارسنامه ٔ ناصری ).
دیجان . [ دَ ی َ ] (ع مص ) اندک برفتار آمدن . (منتهی الارب ). اندک راه رفتن . (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).