دیباروی. ( ص مرکب ) نیک منظر و خوبروی. ( ناظم الاطباء ). دیبارخ. دیباچهره : همی بروی تو ماند بهار دیباروی همی سلامت روی تو و بقای بهار.فرخی.پرنیان خویی و دیباروی و از بخت منست مارت از دیبا و خار از پرنیان انگیخته.خاقانی.کردمش صید خویش موی بموی گه به دیبا و گه بدیبا روی.نظامی.|| ( اِ ) از اسمای محبوب است. ( آنندراج )....