معانی کلمه : دگل
لغت نامه دهخدا
دگل . [ دَ گ َ ] (ص ، اِ) دغل . (غیاث ) (آنندراج ). ناراست . (از برهان ). نادرست . حیله گر. (فرهنگ فارسی معین ). || زر قلب و ناسره . (برهان ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔخطی ). || (اِ) مکر و حیله . (برهان ). تباهی و فساد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دغل شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) تباهی فساد . ۲ - ( صفت ) نادرست حیله گر .
گویش مازنی
از توابع دهستان خانقاه پی قائم شهر
/degal/ از توابع دهستان خانقاه پی قائم شهر
مترادف و متضاد
دکل
تباهی، فساد
دیلاق، زمخت
دغل، محیل، نادرست
۱. دکل
۲. دغل، محیل، نادرست
۳. تباهی، فساد
۴. دیلاق، زمخت
raft (اسم)
دگل، قایق مسطح الواری، دسته الوار شناور بر اب
واژه نامه بختیاریکا
( دَگَل * ) قوی هیکل؛ متراکم؛ انبوه
