معانی کلمه : دکان
لغت نامه دهخدا
دکان . [ دُک ْ کا ] (اِخ ) دهی است به همدان . (منتهی الارب ). قریه ای است در نزدیکی همدان . (از معجم البلدان ). نام قریه ای بزرگ میان کرمانشاه و همدان و آن را باایوب و ابوایوب نیز گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
جایی سرپوشیده در کنار بازار یا خیابان یا کوچه که کالاهایی در آنجا برای فروش آماده سازند.
فرهنگ معین
(دُ کّ ) [ ع . ] (اِ. ) مغازه ، فروشگاه . ج . دکاکین . ،درِ ~ کسی تخته شدن کنایه از: بازار کسی بی رونق شدن .
فرهنگ فارسی
محل کسب وکار، جایی درکناربازاریاخیابان، یاکوچه که کالاهایی در آنجابرای فروش آماده سازند
( اسم ) ۱ - سکو بلندی . ۲ - جایی که کاسب اجناس خود را در آن نهد و فروشد . حجره داد و ستد جمع دکاکین . ۳ - تختهای که روی آن نشینند نیمکت .
دهی است به همدان .
( اسم ) ۱ - سکو بلندی . ۲ - جایی که کاسب اجناس خود را در آن نهد و فروشد . حجره داد و ستد جمع دکاکین . ۳ - تختهای که روی آن نشینند نیمکت .
دهی است به همدان .
دانشنامه عمومی
مغازه
گویش مازنی
۱بریز جاکن ۲اقدام کن ۳امر به عمل مقاربت
/dakaan/ بریز جاکن - اقدام کن ۳امر به عمل مقاربت
گویش اصفهانی
تکیه ای: dokun
طاری: dokkun
طامه ای: dokkun
طرقی: dokkun
کشه ای: dokkun
نطنزی: dokkon
مترادف و متضاد
بوتیک، حجره، دکه، سوپر، فروشگاه، مغازه
