معانی کلمه : دک
لغت نامه دهخدا
دک . [ دُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی سگ با پوزه ٔ پهن . (یادداشت مرحوم دهخدا). دگ . و رجوع به دگ شود.
دک . [ دُ ] (اِ) مخفف دوک ، و آن آلتی است که نخ را بر آن تاب دهند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) و رجوع به دوک شود.
فرهنگ عمید
کوفتن.
سر، بهویژه سر بیمو.
〈 دکوپوز: [عامیانه] ظاهر شخص.
〈 دکودنده: [عامیانه] بالاتنه.
〈 دکودهن: [عامیانه] دهان و قسمتهای بیرونی آن.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) سر، رأس .
(دَ) (اِ.) گدا. 2 - (ص .) گدایی .
( ~.) 1 - (اِ.) پی دیواری که چینه بر بالای آن نهند، پایه ، بنیان . 2 - (ص .) محکم ، استوار.
( ~.) [ ع . ] (مص م .) 1 - ویران ساختن ساختمان و دیوار، کوبیدن . 2 - هموار ساختن پستی و بلندی زمین . 3 - دفع کردن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. دفع، طرد
۲. راس، سر
۳. بنیان، پایه، شالوده
۴. بیبرگوبار، لخت
۵. سایل، گدا
۶. تکدی، سوال، گدایی
۷. استوار، پایدار، محکم
۸. ویرانسازی
۹. هموارسازی
واژه نامه بختیاریکا
( دَک ) قسمت؛ مرحله
( دَک ) لرزش
