معانی کلمه : دژم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. افسرده، رنجور، دلتنگ، اندوهگین.
۲.خشمگین.
۳. آشفته.
۴. [مجاز] ویژگی چشمی که خمار است، چشم مست: دو نرگس دژمّ و دو ابرو به خم / ستون دو ابرو چو سیمین قلم (فردوسی: ۱/۱۹۲ ).
۲.خشمگین.
۳. آشفته.
۴. [مجاز] ویژگی چشمی که خمار است، چشم مست: دو نرگس دژمّ و دو ابرو به خم / ستون دو ابرو چو سیمین قلم (فردوسی: ۱/۱۹۲ ).
فرهنگ معین
(دُ ژَ ) (ص مر. ) ۱ - افسرده ، دلتنگ . ۲ - خشمگین ، آشفته .
فرهنگ فارسی
افسرده، رنجور، دلتنگ، اندوهگین، خشمگین
( صفت ) ۱ - افسرده غمگین اندوهناک ۲ - خشمگین غضبناک .
پژمان و اندوهگین و از غم فرو پژمرده
( صفت ) ۱ - افسرده غمگین اندوهناک ۲ - خشمگین غضبناک .
پژمان و اندوهگین و از غم فرو پژمرده
دانشنامه عمومی
افسرده . به جای غمگین افسرده و اندوه گین و دژم به کار بریم. پارسی را با گویش پارسی پاس بداریم.
مترادف و متضاد
خشمگین، عصبی، غضبناک
افسرده، اندوهناک، اندوهگین، پریشانحال، مضطر، مغموم ≠ شاد
۱. افسرده، اندوهناک، اندوهگین، پریشانحال، مضطر، مغموم
۲. خشمگین، عصبی، غضبناک ≠ شاد
