معانی کلمه : دژاگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( دژآگاه ) ۱. به خشم آمده.
۲. بداندیش.
۳. بددل.
۴. بدخو، تندخو.
۵. نادان و بی تربیت.
۶. ظالم، ستمگر: دژآگاه مردی چو دیوی سترگ / سپاهی به کردار ارغنده گرگ (فردوسی: ۸/۱۵ ).
۲. بداندیش.
۳. بددل.
۴. بدخو، تندخو.
۵. نادان و بی تربیت.
۶. ظالم، ستمگر: دژآگاه مردی چو دیوی سترگ / سپاهی به کردار ارغنده گرگ (فردوسی: ۸/۱۵ ).
فرهنگ معین
( دژآگاه ) ( ~. ) (ص مر. ) ۱ - بَددل ، بداندیش . ۲ - بدخوی . ۳ - به خشم آمده .
فرهنگ فارسی
بخشم آمده، بداندیش، بددل، بدخو، تندخو
( دژ آگاه ) ( صفت ) ۱ - بد اندیش . ۲ - بد خوی . ۳ - خشمگین . ۴ - ظالم بی رحم
کوتوال و محافظت کنند. قلعه
( دژ آگاه ) ( صفت ) ۱ - بد اندیش . ۲ - بد خوی . ۳ - خشمگین . ۴ - ظالم بی رحم
کوتوال و محافظت کنند. قلعه
دانشنامه عمومی
خشم آلود، بخشم آمده و به (ضم دال) بایستی خوانده شود
