معانی کلمه : دوشیزگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دوشیزه بودن، دخترگی.
فرهنگ فارسی
حالتی که نمایانگر زنی است که هرگز رابطۀ جنسی نداشته است متـ . باکرگی
دوشیزه بودن بکارت . یا دوشیزگی ستدن ازاله بکارت . ( ازاله )
مترادف و متضاد
بکارت، دختری، عذرت
virginity (اسم)
بکارت، دوشیزگی، دخترکی، زندگی تجرد
maidenhood (اسم)
بکارت، دوشیزگی، تازگی
فرهنگستان زبان و ادب
{virginity} [مطالعات زنان] حالتی که نمایانگر زنی است که هرگز رابطۀ جنسی نداشته است
متـ . باکرگی
