دوستگان. ( ص مرکب ، اِ مرکب ) محبوب و معشوق. ( ناظم الاطباء ). دوست. دوستکام. خلیل. حبیب. معشوقه. ( یادداشت مؤلف ): ضمد؛ دو دوستگان به هم داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). دو دوستگان به هم داشتن ؛ یعنی اتخاذ المراءة خلیلین. ( مجمل اللغة ) : کسی را چو من دوستگانی چه بایدکه دل شاد دارد به هر دوستگانی.فرخی.دوستگان دست بر آورد و بدرید نقاب از پس پرده برون آمد با روی چو ماه.منوچهری.عاشق ...