دوری . [ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ دوری نیشابوری . از راویان بود و حکایاتی برای احمدبن سلمه ٔ نیشابوری روایت کرد. (از لباب الانساب ).
دوری . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به دورکه محله ای است به بغداد. || منسوب است به دور که محله ای است به نیشابور. (از لباب الانساب ).
(doeri) بشقاب
بشقاب بزرگ و مسی
سبقت گرفتن از کسی در کاری
غیبت
بعد، بعد، فاصله، مسافت
اجتناب، احتراز، امساک، پرهیز، تحاشی، تحرز، حذر، کنارهگیری ≠ نزدیکی، وصال
۱. اجتناب، احتراز، امساک، پرهیز، تحاشی، تحرز، حذر، کنارهگیری
۲. جدایی، فراق، فرقت، مفارقت، مهجوری، هجر، هجران
۳. غربت
۴. غیبت
۵. بعد، بعد، فاصله، مسافت ≠ نزدیکی، وصال