دورگرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) که درمسافتی دور بگردد و سیر کند. که دور از شخص سیر و گردش کند. که از دور سیر کند. که دورادور گردندگی دارد. ( یادداشت مؤلف ). دورسیر. ( آنندراج ) : من به حسرت دورگرد و مدعی مغرور وصل ای محبت خاک بر سر باد تأثیر ترا.شانی تکلو.اگر چون قطره در دریای کثرت راه ما افتدخیال دورگرد یار تنها می کند ما را.صائب ( از آنندراج ).دیر برسر آن غزال دورگرد آمد مرااز تپیدنهای دل پهلو به ...