Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ دورکننده

تلفظ بین المللی : /dˌuːrkonˈandeː/ تلفظ :‌ [d,u:Rkon'ande:]
لغت نامه دهخدا
  • عصب دورکننده
  • ماهیچه دراز دورکننده شست دست
  • ماهیچه دورکننده انگشت کوچک دست
  • ماهیچه دورکننده انگشت کوچک پا
  • ماهیچه دورکننده شست پا
  • ماهیچه کوتاه دورکننده شست دست
  • دور کننده
  • عضله دور کننده
  • لرزه نگاری قائم دورشونده
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

دورکننده .[ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف مرکب ) که دور کند. که براند. آنکه کسی یا چیزی را دور سازد. (یادداشت مؤلف ). لاعن . (از منتهی الارب ): رجل مذب ؛ مرد بسیار دورکننده از حریم خود. (منتهی الارب ). رجوع به دور کردن شود.


کلمات مرتبط

  • عصب دورکننده
  • ماهیچه دراز دورکننده شست دست
  • ماهیچه دورکننده انگشت کوچک دست
  • ماهیچه دورکننده انگشت کوچک پا
  • ماهیچه دورکننده شست پا
  • ماهیچه کوتاه دورکننده شست دست
  • دور کننده
  • عضله دور کننده
  • لرزه نگاری قائم دورشونده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات