دورنگ. [ دُ رَ ] ( ص مرکب ) رنگی همراه رنگ دیگر. دارای دولون. ابلق. ( ناظم الاطباء ). که یک رنگ نیست. خلنگ. ( از برهان ). شریجان. ( منتهی الارب ) : سپید است این سزای گنده پیران دورنگ است این سزاوار دبیران.( ویس و رامین ).همان جایگه دید مرد دورنگ سپید و سیه تنش همچون پلنگ.اسدی.نه نه مشتاقان از صبح و ...
فرهنگ عمید
۱. هر چیزی که دارای دو رنگ باشد. ۲. [مجاز] دروغ گو، مزور، منافق.
فرهنگ فارسی
هرچیزی که دارای دورنگ باشد، کنایه ازدروغگو گیاهی طبی . دورنج .