معانی کلمه : دورنما
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عکس یا پردۀ نقاشی که منظرۀ دور را نشان بدهد، مانند کنارۀ آسمان یا کنارۀ دریا یا کوهسار و سبزه زار.
۲. چشم انداز، منظرۀ باصفا در بیابان و کوهسار.
۲. چشم انداز، منظرۀ باصفا در بیابان و کوهسار.
فرهنگ معین
(نَ ) (ص فا. ) (اِمر. ) ۱ - پردة نقاشی یا عکس که منظره ای دور رانشان دهد. ۲ - منظره ، چشم انداز.
فرهنگ فارسی
نمایی از آیندههای ممکن و دلخواه
عکس یاپرده نقاشی که منظره دوررانشان بدهد
( صفت اسم ) ۱ - پرده نقاشی یا عکسی که منظرهای دور را نشان دهد . ۲ - منظره چشم انداز .
( صفت اسم ) ۱ - پرده نقاشی یا عکسی که منظرهای دور را نشان دهد . ۲ - منظره چشم انداز .
دانشنامه عمومی
چشم انداز.
مترادف و متضاد
افق، چشمانداز، منظر، منظره
فرهنگستان زبان و ادب
{outlook} [آینده پژوهی و آینده نگری] نمایی از آینده های ممکن و دلخواه
