معانی کلمه : دورادور
لغت نامه دهخدا
ز گردکهای دورادور بسته
مه و خورشید چشم از نور بسته .
رجوع به دور شود.
فرهنگ عمید
بسیاردور، از دور: گر به رویت کنند نسبت حور / جان من نسبتی است دورادور (حیاتی گیلانی: لغت نامه: دورادور ).
فرهنگ فارسی
با فاصله بسیار از دور .
مترادف و متضاد
from a distance (صفت)
دورادور
afar (قید)
از دور، دورادور
واژه نامه بختیاریکا
دیرادیر
