معانی کلمه : دودل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که برای شروع کردن کاری در فکر و اندیشه باشد و نتواند زود تصمیم بگیرد، مردد، متردد.
فرهنگ معین
(دُ. دِ ) (ص مر. ) مردد، بی ثبات .
فرهنگ فارسی
مردد، متردد، ضدیک دله، زودتصمیم نگرفتن
( صفت ) ۱ - متردد بی ثبات . ۲ - ریا کار . ۳ - آنکه به دو تن اظهار عشق کند .
( صفت ) ۱ - متردد بی ثبات . ۲ - ریا کار . ۳ - آنکه به دو تن اظهار عشق کند .
دانشنامه عمومی
دودل، روستایی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان گور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۸ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان گور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۸ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
wiki: دودل
مترادف و متضاد
سرگشته، متردد، مذبذب، مردد، وسواس، وسواسی ≠ مصمم
واژه نامه بختیاریکا
دو ساق نظر
