دود. (هندی ، اِ) اسم هندی لبن است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
دود. [ دَ ] (ع مص ) کرم افتادن در طعام . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کرمناک شدن طعام . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کرمها.
گازهای حاصل از احتراق مخلوط سوخت و هوا در محفظۀ احتراق
دُوْدُ:(dowdo) در گویش گنابادی یعنی دویدن ، با سرعت زیاد حرکت کردن روی پاها ، عجله کردن
تکیه ای: dü
طاری: dü
طامه ای: dü
طرقی: dü
کشه ای: di
نطنزی: duy