معانی کلمه : دوبینی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
یکی را دوتا دیدن، لوچ بودن، لوچی، حالت چشم که یک چیز را دوتا ببیند.
دانشنامه آزاد فارسی
دوبینی (diplopia)
دوتادیدن اشیاء. معمولاً ناشی از فقدان هماهنگی حرکات چشم هاست. این عارضه ممکن است براثر بیماری یا آسیب دیدن ماهیچه های چشم، عصب رسانی به هریک از این ماهیچه ها یا مسمومیت بروز کند.
دوتادیدن اشیاء. معمولاً ناشی از فقدان هماهنگی حرکات چشم هاست. این عارضه ممکن است براثر بیماری یا آسیب دیدن ماهیچه های چشم، عصب رسانی به هریک از این ماهیچه ها یا مسمومیت بروز کند.
wikijoo: دوبینی
فرهنگ فارسی
درک دو تصویر از شیئی یگانه بهصورت همزمان
۱ - دو تا دیدن هر شئ احولی . ۲ - دو رویی منافق نفاق .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
squint (اسم)
خوی، لوچی، دوبینی، احولی، نگاه با چشم نیمباز
strabismus (اسم)
لوچی، دوبینی، احولی، چپ چشم بودن
فرهنگستان زبان و ادب
{diplopia, double vision, ambiopia, binocular polyopia} [پزشکی] درک دو تصویر از شیئی یگانه به صورت هم زمان
