معانی کلمه : دوبرجی
لغت نامه دهخدا
دوبرجی . [ دُ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . 180 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ مرک تأمین می شود. تابستان از سرونو تا کنار رودخانه اتومبیل می آید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
فرهنگ معین
(دُ بُ ) (ص مر. ) ۱ - کبوتری که در کبوترخان مقیم نماند. ۲ - کنایه از: زن بلهوس ، روسپی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کبوتری که در کبوتر خان مقیم نماند . ۲ - زن بلهوس روسبی .
